4-1-1-2-1- بیوت معنوی انبیاء48
4-1-1-2-1-1- وحی به مادر حضرت موسی55
4-1-1-2-2- مادرحضرت عیسی علیه السلام57
4-1-1-2-3- دختران حضرت شعیب علیه السلام61
4-1-1-3- رشد حِکمی باعث جزم علمی و عزم عملی64
4-1-1-3-1- حضرت موسی علیه السلام69
4-1-1-3-2- حضرت عیسی علیه السلام:‌85
4-1-1-3-3- حضرت محمد بن عبدالله صلی الله علیه و آله100
نتیجه نهایی108
منابع و مآخذ109
مقدمه
عصمت انبیا از ضرویات ادیان آسمانی است به عبارت دیگر همان طور که بعثت انبیا به حکم عقل، ضروری است عصمت انبیا همچنین ضروری است.
عصمت در مناط های گوناگون بحث می شود، عصمت در دریافت وحی و حفظ وحی و ابلاغ وحی. ولی مسئله مورد بحث، عصمت از خطیئه و اشتباه و معاصی حتی در حد صغیره است که به عصمت در ابلاغ وحی برگشت دارد. برای حل این مسئله به طور معمول و رایج از ادله عقلی در کتابهای کلامی و تفسیری بحث شده است و در کتب مخصوص به خود مورد کاوش و بررسی قرار گرفته است که اغلب این مباحث تکرار می شود گرچه به قلم نویسنده است ولی استدلال به همان شاکله رایج خود باقی مانده است.
گاهی آیات قرآن مورد بحث قرار می گیرند ولی بیشتر آن آیاتی که به ظاهر منافی عصمت است و دارای مفرداتی که نمی شود به انبیا نسبت داد مورد کنکاش قرار می گیرد .و هیچ استنباطی از قرآن برای اثبات عصمت یا دریافت زبان قرآن برای حل این مسئله انجام نمی گیرد.
ولی با تدبر در آیات مربوط به انبیا مشاهده می شود که قرآن قصد دارد مخاطبان خود را به سوی معرفتِ هر چه بیشتر نسبت برگزیدگان خدا صوغ بدهد. شرح فضایِ بیوت انبیا و نحوه ی تولد و سیره ی معیشت و اصولِ حاکم بر زندگی این بزرگواران و نقل خطابات اللهی به آنها در سیاق و سباق خاصی از آیات قالب پیدا کرده است. که همه ی این جوانب گوناگون و زوایای مختلف در پی اثبات علمی خاص برای انبیا است که این علم شوونات متعددی دارد از جمله این شوونات عصمت است.
در این نوشته سعی شده است که این جوانب و زوایای زندگی انبیا مورد بررسی و تحقیق قرار بگیرد البته روایات نقل شده از اهل بیت عصمت و طهارت در منهج این نوشته به صورت تایید و تاکید است و حد وسط استدلال برای این مسئله قرار نمی گیرد چون جهت این مطلب روشن است. از طرف دیگر بیان قرآن، برهان مسئله است چون فهمیدن اعجاز فارق از نقل است و به خودی خود در اثبات ادعای نبوت کافی و وافی است پس وقتی شخص به این حقیقت نائل آمد که قرآن کلام اللهی است به تبع آن تمام مسائل برای شخص حق غیر مشوب به شک و شبه است.
فصل اول
کلیات ومفاهیم
1-1-کلیات
1-1-1- بیان مسئله و سوال اصلی و سوال های فرعی
در کتب کلامی و تفسیری عصمت انبیا با ادله عقلی ثابت می شود که بعضی از این ادله قابل نقاش و رد هستند از جهت دیگر پاسخی محکم در این باره ارائه نشده است علاوه بر این، عصمت انبیا همیشه مسئله ای مبهم بوده است که برای دانشمندان یا حالت جدال پیدا می کرد یا در حد اقناع است و برهان مسئله که تمام جوانب را در نظر بگیرد وجود نداشته است حتی بعضی از گزارش های قرآن و نقل های حدیثی در معارض با عصمت قرار می گیرد.
ولی قرآن سیر خاصی را در این مسئله پیموده است به این نحو که خدا برگزیدان خود را در جریان ویژه ای از زندگی قرار می دهد تا همزمان با رشد در فضایِ خاص تربیتِ مورد اراده حاصل بشود و ایجاد عصمت در آنها بدون مؤنت باشد و این طور که اغلب افراد تصور می کنند که حالتی که بر نفس تحمیل می شود نیست.
کوتاه سخن اینکه مسئله مورد بحث، عصمت انبیا از بیان قرآنی است و چون این اصل موضوعه پذیرفته شده است که قرآن کلام خداست پس تمام اصول عقاید نزد مخاطبان خدا مورد قبول واقع می شود. به همین جهت بهترین راه برای پیمودن این مسیر، منهج و روشی است که قرآن ارائه می دهد؛ قرآن با گزارش از محیط حضور انبیا و فضای حاکم بر زندگی آنها ما را بر آن داشت که این جهت را در قرآن مطالعه و بررسی کنیم که در صدد رسیدن به این نتیجه هستیم انبیا شاگردان مدرسه ی حقایقِ الهی هستند که در این مدرسه علمی به آنها افاضه می شود که هم انسان بینی و هم جهان شناختی انبیا و به طور کلی معرفت به مبدا و معاد صراط بین این دو را به صورت حقیقی رؤیت کنند.
1-1-2- سوالات تحقیق
سوال اصلی:
1- از دیدگاه قرآن چه رابطه ای بین علم و عصمت انبیا از خطا و عصیان وجود دارد؟
سوالات فرعی:
1- ماهیت، کیفیت و ویژگی های علم انبیا از منظر قرآن چیست؟
2- آیا محیط تربیتی و خانوادگی و فرهنگ حاکم بر خانه انبیا، سبب علم ویژه آنان که در نتیجه باعث مصونیت آنان از خطا و عصیان می شود؟
1-1-3- فرضیات تحقیق
1- قرآن کریم علمی ویژه ای را برای انبیا اثبات می کند که باعث عصمت می شود.
2- این علم در محیطی خاص و تربیتی خاص از دوران اولیه کودکی و حتی قبل از تولد شکل می گیرد.
3- این علم در بیوت انبیا بوده است و چون انبیا در یک سلسله هستند نسل به نسل با جریانی خاص منتقل می شد.
1-1-4- روش تحقیق
روش به کار رفته در این تحقیق، کتابخانه ای، توصیفی- تحلیلی است به این صورت که از روش تفسیری قرآن به قرآن برای دریافت مضمون صحیح آیات استفاده شده است.
1-1-5- پیشینه تحقیق
کتب کلامی به بحث عصمت انبیا از جهت ادله عقلی می پردازد و کتب مفسرین آن آیاتی که در ظاهر منافی با عصمت انبیا مورد بحث قرار می گیرد. ولی بحث از علم انبیا و اینکه این علم در محیط خاصی بوده است که منجر به عصمت بشود بحث نشده است.
1-1-6-اهداف تحقیق
1 اثبات علم خاص برای انبیا از منظر قرآن
2 اثبات عصمت قرآن در سایه این علم خاص
3 وجود این علم در محیط مناسب به آن مانند محیط خانوادگی و فضای فرهنگی
1-1-7-اهمیت و ضرورت تحقیق
عصمت انبیا از اعتقادات اصولی است که تمامی جنبه های دین اسلام به آن بستگی دارد واثبات عصمت انبیا فقط با بحث از علم آنها انجام می گیرد پس بحث از علم هم ضروری می شود از جهت دیگر قرآن کتاب آسمانی است و باید مورد تحقیق قرار بگیرد که این مسئله را با چه روشی به بررسی آن پرداخته است. در درجه دوم از اهمیت این مسئله است که در طول قرنهای گذشته تا به الان در جوامع علمی و مراکز غیر اسلام مانند دنیای غرب از مسائلی است که بسیار مورد نقض و ابرام می شود و دائما نظرات مختلفی ارائه می شود
1-2- مفاهیم
علم انبیاء:
منظور از این علم، علمی است که با سایر علوم فرق می کند در فصل سوم اشاره خواهد شد که این علم از سنخ علوم کسبی و مکتبی نیست بلکه علمی است که به جهت علل خاص و عواملی ویژه ای در اختیار شخص نبی قرار می گیرد. به همین جهت به ضرورت، منتهی به عملِ معلوم این علم می شود.
عصمت انبیاء
منظور از عصمت اینکه شخص دارای ملکه ای بشود که از هر گونه خطا و خطیئه بر اساس آن علمی که حقایق را به آنها نشان می دهد مصون می شوند.
بیوت انبیاء
منظور از بیوت، بیت ساخته شده از خشت و گل نیست بلکه مراد از این بیت، بیت معنوی است که هر کس در این بیت نمی تواند قرار بگیرد بلکه آن شخصی که تحت تربیت خدا از طریق شخص معصوم یا شخصی که برای این امر مهم( تربیت خاص) برگزیده شده است.
ذریه
ذریه در لغت به اشخاص خردسال اطلاق می شود که به مرور زمان به فرزندان به صورت کلی اطلاق شد. منظور از ذریه در این نوشته فرزندان خاص هستند که بر صراط انبیا هستند و تابع انبیا بودند که بعضی به نبوت مبعوث می شدند و بعضی به سمت وصایت انبیا می رسیدند.
1-1-8-سازماندهی پژوهش
این تحقیق از یک مقدمه و چهار فصل تشکیل شده است. در مقدمه به بحثهای کلی تحقیق از منظر دیدگاه مخصوص تحقیق پرداخته شده است. در فصل اول به کلیات موضوع پرداخته شده است که بیان مسئله، و سوالات تحقیق، فرضیات تحقیق ، روش تحقیق، پیشینه تحقیق، تبیین مفاهیم و ضرورت تحقیق و اهداف تحقیق است در فصل دوم به بحث علم انبیا و رابطه ی آن با عصمت مرد بحث قرار می گیرد که هدف این فصل واکاوی علم انبیا از دیدگاه قرآن است که به این نتیجه رسید که نوعی از علم خاص است و رابطه مخصوصی با عصمت دارد.
در فصل سوم کیفیت و ویژگی این علم بیان شده است که منشا این علم و معلوم این علم و جهت صدور این علم و آثار این علم ، از نگاه قرآن مورد بحث قرار گرفته است و چون بحث از آثار این علم شده است شبهه ای که در این باب به عنوان (وجود منافات بین علم و اختیار) وجود دارد را مطرح کردیم و این شبهه مردود شد.
فصل چهارم در مورد اینکه این علم انبیا در چه فضایی شکل گرفته است و در چه بیوتی بوده است که اثبات شد این علم در بیوت انبیا بوده است و عوامل و عللی نظیر محیط خانواده انبیا و سیر زندگی و جریان تولد باعث ایجاد این علم شده است بنابرین آیاتی که به صورت کلی در مورد این بیوت سخن گفته است بررسی شده است و ثابت شد که بر همه بیوت انبیا صدق دارد بعد از آن به شرح زندگی انبیایی که به طور مفصل در قرآن نمود پیدا کرده است می پردازیم و نتایج معلوم شده بیش از پیش روشنتر و به تبیین بیشتری می رسد. و در آخر تحت عنوان نتیجه نهایی به دست آورد این سه فصل پرداخته شده است.

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

فصل دوم

رابطه علم و عصمت در قرآن

2-1- رابطه علم و عصمت در قرآن
در مقدمه باید عرض کنیم: چون در صدد اثبات علم خاص برای انبیا هستیم لازم می آید که رابطه این علم با عصمت در قرآن مورد بررسی قرار بگیرد به همین جهت این فصل چنین عنوانی دارد.
در پاسخ با این مساله باید امور ذیل مورد بررسی قرار بگیرند.
1- بیان مفهوم ومعنای عصمت از دیدگاه قرآن و روایات.
2- .بررسی ارتباط ثبوتی یا همان عالم خارج علم با عصمت.
به طور گذرا اول به بیان معنای لغوی عصمت می پردازیم سپس وجوه استعمالی آن را در قرآن ذکر می کنیم.
ابن فارس عصمت را به در بر گرفتن همراه با منع کردن معنا کرده است1.التحقیق عصمت را به حفظ کردن همراه با ممانعت معنا کرده است2.
در قرآن کریم مشتقات عصمت به وجوه مختلفی آمده است که همگی به این معنا بازگشت دارند. در سوره ی هود چنین می فرماید:لا عاصم الیوم من امر الله3 این کلام حضرت نوح علیه السلام است در جواب به فرزندش هنگامی که از فرمان اللهی سرپیچی کرد و گفت:سآوی الی جبل یعصمنی من الماء4 پسر نوح علیه السلام گمان می کرد که کوه باعث حفاظت او از عذاب اللهی می شود حضرت نوح فرمود: که هیچ ملجا و پناهگاهی از عذاب اللهی نیست.
در تعبیرهای دیگر، عصمت به خدا نسبت داده شده است، ما لکم من الله من عاصم5 و من یعتصم بالله6.و الله یعصمک من الناس7. در برخی موارد همراه با (من) که به معنای حفاظت و ممانعت از خطر کسی یا چیزی. و در دیگر موارد با(باء) الصاق یا سببیت تعبیر می شود یعنی خداوند متعال خود عاصم است وکسی که به او معتصم و متصل بشود و یا به سببی از اسباب مقدر اللهی چنگ بزند. و اعتصموا بحبل الله جمیعا8. در عصمت اللهی است و خداوند حافظ او از جمیع خطرات است و تمام آسیبها را از او دفع می کند.و من اصدق من الله قیلا.
در وجه دیگر استعمالی این واژه در سوره ی یوسف است. هنگامی که همسر عزیز مصر زنان مصری را دعوت کرد و آنها شاهد جمال اعجاب انگیز حضرت یوسف علیه السلام شدند این را گفت: قالَتْ فَذلِکُنَّ الَّذی لُمْتُنَّنی‏ فیهِ وَ لَقَدْ راوَدْتُهُ عَنْ نَفْسِهِ فَاسْتَعْصَمَ وَ لَئِنْ لَمْ یَفْعَلْ ما آمُرُهُ لَیُسْجَنَنَّ وَ لَیَکُوناً مِنَ الصَّاغِرین9
راغب اصفهانی در معنای این واژه می نویسد:فاستعصم ای: تحری ما یعصمه. یعنی به آنچه که مورد حفظ و مصونیت او می شود، روی آورد. یعنی طلب عصمت کرد چون باب استفعال دلالت به طلب دارد.
پس در وجوه و استعمالات قرآنی واژه عصمت در صور مختلف به معنای حفاظت همراه با دفع مکروه و ممانعت از آنچه که باعث آسیب بشود.
در سیر بررسی احادیث می بینیم که عصمت یکی از امور فرهنگی و سنت قطعی دین ماست. در برخی از احادیث به موجبات عصمت اشاره دارد و در برخی دیگر نتایج عصمت را بیان می کند
در این حدیث هم عصمت معنا شده وهم نتیجه آن را مشخص کرده است. در شب اول ماه مبارک رمضان دعایی وارد شده که امام صادق علیه السلام به راوی می فرماید: بگو خدایا در این ماه به من عصمتی مرحمت کن تا مانعِ بینِ من و گناهان باشد. اقْسِمْ لِی حِلْماً یَسُدُّ عَنِّی بَابَ الْجَهْلِ… وَ عِصْمَهً تَحُولُ بِهَا بَیْنِی وَ بَیْنَ الذُّنُوبِ حَتَّى أُفْلِحَ بِهَا بَیْنَ الْمَعْصُومِینَ عِنْدَکَ بِرَحْمَتِکَ یَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِینَ10.
امیر المومنین در حدیثی بیان می کند که یکی از موجبات عصمت تقوا است. تقوا یعنی حفظ نفس از آنچه که به او آسیب و زیان می رساند إنّ التّقوى عصمه لک فى حیاتک و زلفى لک بعد مماتک11. پس محفوظ و مصون بودن نفس، بدون استعمال وسیله ی محافظت که تقوا باشد میسر نیست.
در باب فضل قرآن، پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله می فرماید: قرآن هدایت کننده ی است در گمراهی، و روشنگر است در جهالت و کوری، و نگاه دارنده است از لغزیدن، و نور است در ظلمتها است، و چراغی است برای حوادث آینده، و باعث عصمت و حفاظت است از هلاکت، قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص- الْقُرْآنُ هُدًى مِنَ الضَّلَالِ وَ تِبْیَانٌ مِنَ الْعَمَى وَ اسْتِقَالَهٌ مِنَ الْعَثْرَهِ وَ نُورٌ مِنَ الظُّلْمَهِ وَ ضِیَاءٌ مِنَ الْأَحْدَاثِ وَ عِصْمَهٌ مِنَ الْهَلَکَهِ12
یکی از دست آوردهای عصمت، بیان مبارک امام سجاد علیه السلام است در صحیفه ی سجادیه. امام چهارم در این فراز از دعا از خدا می خواهد که عصمتی به او مرحمت کند تا باعث خشیت از خدا باشد. وهَبْ لِی عِصْمَهً تُدْنِینِی مِنْ خَشْیَتِکَ، وَ تَقْطَعُنِی عَنْ رُکُوبِ مَحَارِمِکَ، وَ تَفُکَّنِی مِنْ أَسْرِ الْعَظَائِم13. خشیت یعنی ترس همراه با تعظیم طرف مقابل. امام سجاد علیه السلام می فرماید: به من عصمت مرحمت کن تا عظمت تو را درک کنم و بدین جهت روی به معصیت تو نیاورم. کلام امام سجاد علیه السلام، با این فرمایش جعفر بن محمد علیه السلام روشنتر می شود.حضرت می فرماید:بدان خداوند تو را می بیند و اگر بدانی که خدا تو را می بیند باز به سوی گناه بروی نعوذ بالله خدا را از همه کمتر می دانی.چون انسان در منظر ومرأیِ اشخاص عاقل وبالغ گناه نمی کند. خف الله کانک تراه و اِن کنت لا تراه فانه یراک، و اِن کنت تری انَّه لا یراک فقد کفرت، و اِن کنت تعلم انَّه یراک ثم برزت له بالمعصیته فقد جعلته من اهون الناظرین الیک14.
پس اگر عصمت حائل و مانع از گناهان است و انسان در این حصن منیع، از معاصی و مآثم در امان است، طبق این حدیث واحادیث دیگر ناشی از نوعی علم است. قرآن کریم بر این مطلب صحه می گذارد انما یخشی الله من عباده العلماء افراد عالم، از خدا خوف و خشیت دارند. افراد مقصود آیه دارای علمی هستند که خشیت تمام جوانح و جوارح آنها را در بر می گیرد. به عبارت دیگر این جزم علمی آنها است که منتهی به عزم عملی می شود.
2-1-1- رابط? علم و عقل
قبل از پرداختن به بررسی این علم و ویژگی های آن باید وجه ارتباط آن با قوه عاقله را بیان کنیم. چون افعال و اعمال، گفتار و رفتار، روش و منش منبعث از ملکه ای که در عقل انسان شکل گرفته است کل یعمل علی شاکلته. و این حرکات و سکنات به ظهور رسیده هنگامی معتدل می شوند و دارای صفت عدالت می شوند که تحت قوه عاقله قرار بگیرند. وبه اصطلاح اهل فن، انسان در بخش اندیشه از حکمت نظری بر خوردار باشد و در منطق? انگیزه دارای حکمت عملی باشد. مرحوم مجلسی دوم در تعریف قو? عاقله می فرماید: این قوه برحسب افزایش علم وعمل شخص رو به فزونی می گذارد و کامل می شود. و هر زمانی که در طلب علوم مفید ساعی، و در مرحله تطبیق عامل باشد این قوه روز به روز قوی تر و کامل تر می شود. و تکمل هذه القوه فی کل شخص بحسب استعداده بالعلم و العمل، فکلما سعی فی تحصیل ما ینفعه من العلوم الحقه و عمل بها تقوی تلک القوه15. ملا محمد مهدی نراقی می فرماید: یحصل من تهذیب العاقله، العلم و تتبعه الحکمه16 در بیان نورانی امام صادق علیه السلام به هشام آمده است: ای هشام بنگر به کلام الله که چگونه اهل فکر و عقل را ستوده و آنها را محلّی به زینت حکمت کرده است یَا هِشَامُ ثُمَّ ذَکَرَ أُولِی الْأَلْبَابِ بِأَحْسَنِ الذِّکْرِ وَ حَلَّاهُمْ بِأَحْسَنِ الْحِلْیَهِ فَقَالَ‏ یُؤْتِی الْحِکْمَهَ مَنْ یَشاءُ وَ مَنْ یُؤْتَ الْحِکْمَهَ فَقَدْ أُوتِیَ خَیْراً کَثِیراً وَ ما یَذَّکَّرُ إِلَّا أُولُوا الْأَلْبابِ‏ وَ قَالَ- وَ الرَّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ‏ یَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ‏ کُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنا وَ ما یَذَّکَّرُ إِلَّا أُولُوا الْأَلْبابِ17 باید توجه داشت که اهل لبّ و خرد موصوفند به حکمت عملی و علمی. در سور? مبارک? اسراء بعد از بیان احکام شرعی از قبیل توحید در عبادت و احسان به والدین و دادن حق حقوق داران و نهی از اسراف و تبذیر …و تحذیر از داشتن عقاید باطل و لا تقف ما لیس لک به علم ان السمع والبصر و الفؤاد کل أولئک کان عنه مسؤلا18 می فرماید: ذلِکَ مِمَّا أَوْحى‏ إِلَیْکَ رَبُّکَ مِنَ الْحِکْمَهِ وَ لا تَجْعَلْ مَعَ اللَّهِ إِلهاً آخَرَ فَتُلْقى‏ فی‏ جَهَنَّمَ مَلُوماً مَدْحُوراً19
در همین حدیث طولانی امام صادق علیه السلام در وصف عقل و عقلاء می فرماید:ای هشام عقل در کنار علم ذکر شده است یَا هِشَامُ إِنَّ الْعَقْلَ مَعَ الْعِلْمِ فَقَالَ‏ وَ تِلْکَ الْأَمْثالُ‏ نَضْرِبُها لِلنَّاسِ‏ وَ ما یَعْقِلُها إِلَّا الْعالِمُونَ . چون مردم در نشئ? دنیا هستند از آموختن حقایق آخرت و معارف ماورائئ قاصر هستند پس این حقایق و معارف جام? مثال ومثل می پوشند تا در دسترس عامه قرار بگیرند ولی عالمان از پوست می گذرند و به لبّ و مغز مثال می رسند مرحوم علامه طباطبایی بیان زیبایی در این باره دارند: وَ تِلْکَ الْأَمْثالُ نَضْرِبُها لِلنَّاسِ وَ ما یَعْقِلُها إِلَّا الْعالِمُونَ” یشیر إلى أن الأمثال المضروبه فی القرآن على أنها عامه تقرع أسماع عامه الناس، لکن الإشراف على حقیقه معانیها و لب مقاصدها خاصه لأهل العلم ممن یعقل حقائق الأمور و لا ینجمد على ظواهرها20. یعنی این آیه اشاره به ضرب المثل هایی که در قرآن آمده است و به گوش همه مردم می رسد ولی پی بردن به معنای حقیقی و مقصد اصلی مخصوص اهل علمی که در حقایق امور تعقل کنند به ظاهر اکتفا نکنند.
در همین حدیث نورانی امام علیه السلام اطاعت و فرمان برداری کامل از حضرت حق را رهین علم می داند و علم حاصل از عقل است وبه وسیل? عقل ادراک می شود‏ وَ لَا نَجَاهَ إِلَّا بِالطَّاعَهِ وَ الطَّاعَهُ بِالْعِلْمِ وَ الْعِلْمُ بِالتَّعَلُّمِ وَ التَّعَلُّمُ بِالْعَقْلِ یُعْتَقَدُ وَ لَا عِلْمَ إِلَّا مِنْ عَالِمٍ رَبَّانِیٍّ وَ مَعْرِفَهُ الْعِلْمِ بِالْعَقْل پس هنگامی که عقل در مسیر حق هدایت شود صاحب حکمت و علم می شود و اگر تمام جوانب شخص در دست مدیریت عقل باشد هر اقدام و ترکی بر اساس علم می شود وجهل در اینجا منفذی پیدا نمی کند. ولی اگر همین عقل، اسیرِ هوایِ امیر بشود این را در پی دارد ربَّ عالم قد قتله جهلُه و علمه معه لا ینفعه ‏
از آنجا که انبیا سلام الله علیهم همسان و همانند سایر افراد بشر هستند قالَتْ لَهُمْ رُسُلُهُمْ إِنْ نَحْنُ إِلاَّ بَشَرٌ مِثْلُکُمْ وَ لکِنَّ اللَّهَ یَمُنُّ عَلى‏ مَنْ یَشاءُ مِنْ عِبادِهِ21 و از آنجا که هر نفسی، مستوی الخلقه است، یعنی مُلهَم به فجور و تقواست. وَ نَفْسٍ وَ ما سَوَّاها22 فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها23 و برای اینکه مطلب بیش از پیش وضوح پیدا کند، بحثی در مورد قوای نفس را مطرح می کنیم. و همچنین ایراد این مطلب بی ربط با مباحث آتی نیست.
نفس دارای چهار قوه به نامهای: عقلیه، غضبیه، شهویه، وهمیه، که هر کدام از اینها کارکرد مخصوص خود را دارد. قوه عاقله که قوه تفکر و فکر است به ادراک امور و حقایق می پردازد و تمایز حاصل بین خیر و شر، نفع وضرر، فضیلت و رذیلت از دست آورد این قوه است به همین جهت دارای شرافت است نسبت به باقیِ قوا. غضبیه: این قوه در انسان تعبیه شده است تا حافظ جان و مال انسان باشد و در وقت لازم از نیروی خود که در عصبانیت انسانها ظهور می کند بهره وری مناسب را داشته باشد. شهویه: شهوت خوردن و خوابیدن و نکاح از برای حفظ نوع انسان. وهمیه: مکر و حیله و نیل به اغراض با تلبیس و تسویل از کارکرد این قوه است. وجه تمایز انسان و حیوان قوه عاقله است که اگر سه قو? غضبیه، شهویه، و وهمیه در اختیار عقل تعلیم ببینند انسان به کمال نهایی بار می یابد؛ و نفس، اگر به قوه عقلیه عقال و در بند شود، انسان از جهالت علمی و سفاهت عملی مصون و محفوظ می ماند. چه اینکه معنای لغوی عقل هم به این اشاره دارد. در مقاییس اللغ? ابن فارس از عرب چنین نقل کرده است: عقلت البعیر أعقله عقلا، اذا شددت یده بعقاله، و هو الرباط24 یعنی دست شتر را با طناب(عقال) بستم

2-1-2- عقول انبیا سلام الله علیهم
پیامبر اکرم فرموده: إِنَّا مَعَاشِرَ الْأَنْبِیَاءِ أُمِرْنَا أَنْ نُکَلِّمَ‏ النَّاسَ‏ عَلَى‏ قَدْرِ عُقُولِهِمْ25.پیامبران در کار تبلیغی خود که با قول و فعل است باید از عقلی برخوردار باشند که توان مقابله با انواع شبهات و تحمل و مدارات با انواع تمسخرها داشته باشند. به همین جهت حکمت خدا اقتضا می کند عقول انبیا علهیم السلام اتم واکمل باشند. پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله می فرماید: خداوند متعال عقل هر پیامبری را کامل می کند به طوری که کاملترین عقل را در میان امت خود را داشته باشد. وَ لَا بَعَثَ اللَّهُ نَبِیّاً وَ لَا رَسُولًا حَتَّى یَسْتَکْمِلَ الْعَقْلَ وَ یَکُونَ عَقْلُهُ أَفْضَلَ مِنْ جَمِیعِ عُقُولِ أُمَّتِهِ26
این نگاه اولیه و دانی نسبت به عقل است. در نگاه بالاتر و استظهار بیشتر عقل نبی، اینکه واسط و واصل بین علم حاصل از وحی و عمل ظاهر در تبلیغ است. مرحوم صدر المتألهین ذیل آی? سنقرئک فلا تنسی می فرماید: کمال نفس در دو جهت است، توجه به حق که ناظر به قو? علمی پیامبر است این در موقع دریافت وحی است. دوم توجه به خلق است که در وقت ظهور و بروز وحی است و ناظر به قو? عملی پیامبر است. و خداوند سبحان هر دو جهت را برای پیامبر خویش را تضمین کرده است. از جهتی ضامن عدم نسیان است و از جهتی او را مسلح کرده به عقل متشعع و فایق بر عقول. و کمال النفس یکون بوجهین: أحدهما توجّهه إلى الحقّ، و هو الذی یعبّر عنه بالقوّه النظریّه، و هو ما یکون کمالا لها بحسب هویتّها و ذاتها و عند رجوعها إلى باریها و عودها إلى عالمها و نشأتها. الثانی توجّهه إلى الخلق الذی یعبّر عنه بالقوّه العملیّه27
در مرحل? بالاتر عقل انبیاء معروف به عقل عن الله است. در این مرتبه نبی به واسط? اعتزال از اهل دنیا و اقبال به واهبِ عقول، عقلِ نبی تحت تعلیم خدا قرار می گیرد.
در حدیث معروف امام صادق علیه السلام به هشام می فرماید: ای هشام به تنهایی صبر کن که علامتِ قوتِ عقل است، که اگر کسی از دنیا و اهلش رو برگرداند و به خدا روی بیاورد عقل عن الله. یَا هِشَامُ الصَّبْرُ عَلَى الْوَحْدَهِ عَلَامَهُ قُوَّهِ الْعَقْلِ فَمَنْ عَقَلَ عَنِ اللَّهِ‏ اعْتَزَلَ أَهْلَ الدُّنْیَا وَ الرَّاغِبِینَ فِیهَا وَ رَغِبَ فِیمَا عِنْدَ اللَّهِ وَ کَانَ اللَّهُ أُنْسَهُ فِی الْوَحْشَهِ وَ صَاحِبَهُ فِی الْوَحْدَهِ وَ غِنَاهُ فِی الْعَیْلَهِ وَ مُعِزَّهُ مِنْ غَیْرِ عَشِیرَه28 مرحوم صدر المتألهین ذیل این حدیث می فرماید: انسان وقتی از دنیا و اهل دنیا عزلت می گزیند که از جانب خدا تعقل و تدبر کرده است در این هنگام شاگرد بدون واسط? خدا قرار می گیرد. سر سلسل? این افراد انبیا علیهم السلام هستند که بر حسب فطرت اللهی خود، به شاگردی الله می رسند و اشراقات ربانی و انوار اللهی قلب و جان آنان را منوّر می کند. فقوله علیه السلام: فمن عقل عن اللّه اعتزل اهل الدنیا، یعنى اذ بلغ عقل الانسان الى حد یأخذ العلم من اللّه من غیر تعلیم بشرى اما بحسب اصل الفطره کما للانبیاء علیهم السلام او بعد مجاهدات و ریاضات علمیه و عملیه اعتزل اهل الدنیا و الراغبین فیها، اذ لم یبق له رغبه الى الدنیا و اهلها و یرغب فیما عند اللّه من الخیرات الحقیقیه و الانوار الالهیه و الاشراقات العقلیه و الابتهاجات الذوقیه و السکینات الروحیه29.
در روایات اهل بیت علیهم السلام وارد شده است، که دأب انبیا علیهم السلام قبل از بعثت عزلت گزینی و به دور بودن از اجتماع بود، که اغلب به چوپانی می پرداختند. مرحوم کلینی نقل می کند، که پیامبر اکرم قبل از اینکه به نبوت مبعوث بشود به چوپانی شتران و گوسپندان می پرداخت. قَالَ جَابِرٌ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ ع قَالَ النَّبِیُّ ص إِنِّی کُنْتُ أَنْظُرُ إِلَى الْإِبِلِ وَ الْغَنَمِ وَ أَنَا أَرْعَاهَا وَ لَیْسَ مِنْ نَبِیٍّ إِلَّا وَ قَدْ رَعَى الْغَنَمَ وَ کُنْتُ أَنْظُرُ إِلَیْهَا قَبْلَ النُّبُوَّهِ وَ هِیَ مُتَمَکِّنَهٌ فِی الْمَکِینَهِ مَا حَوْلَهَا شَیْ‏ءٌ یُهَیِّجُهَا حَتَّى تُذْعَرَ فَتَطِیرُ فَأَقُولُ مَا هَذَا وَ أَعْجَبُ حَتَّى حَدَّثَنِی جَبْرَئِیلُ ع أَنَّ الْکَافِرَ یُضْرَبُ ضَرْبَهً مَا خَلَقَ اللَّهُ شَیْئاً إِلَّا سَمِعَهَا وَ یُذْعَرُ لَهَا إِلَّا الثَّقَلَیْنِ فَقُلْتُ ذَلِکَ لِضَرْبَهِ الْکَافِرِ فَنَعُوذُ بِاللَّهِ مِنْ عَذَابِ الْقَبْرِ30.
ترجم? حدیث: پیامبر صلی الله علیه وآله فرمود: به شتران و گوسپندان نظر می کردم، در حالی که به نگه داری آنها می پرداختم، و هیچ پیامبر نیست مگر اینکه به چوپانی می پرداخت. به آنها نگاه می کردم قبل از نبوت، در حالی که آنها، در چرای خود متمکن بودند و هیچ مزاحمی که آنها را به وحشت بندازد نبود، ولی ناگهان به وحشت می افتادند، به طوری که پراکنده می شدند، و من از وحشت آنها تعجب می کردم، تا اینکه به نبوت رسیدم، و جبرئیل علیه السلام به من گفت: که بر کافر در قبر ضربتی وارد می کنند، که تمام مخلوقات صدای آن ضربت را می شنوند، مگر جن و انس پیامبر صلی الله علیه وآله فرمود: آن وحشت و دهشت و فرار حیوانات بسبب آن ضربتی است، که به کافر در قبر وارد می کردند.
در بحار الانوار باب احوال و اعمال انبیا، از پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله نقل کرده است، هر پیامبری که به مقام نبوت رسیده است، قبل از آن به چوپانی می پرداخت. قَالَ صلی الله علیه وآله‏ مَا بَعَثَ‏ اللَّهُ‏ نَبِیّاً إِلَّا رَاعِیَ غَنَمٍ31‏. در روایتی دگر در همین باب، بعد از آنکه حضرت صلی الله علیه و آله کلام فوق را می فرماید، از پیامبر سؤال می کنند که شما هم چوپانی می کردید؟ فرمود: آری من هم چوپان بودم. قَالَ صلی الله علیه وآله: مَا مِنْ نَبِیٍّ إِلَّا وَ قَدْ رَعَى الْغَنَمَ قِیلَ وَ أَنْتَ یَا رَسُولَ اللَّهِ قَالَ وَ أَنَا32. بخاری در کتاب الإجاره همین حدیث را نقل کرده است33. بیهقی در دلائل النبوه و دیگر مؤلفین سیره و تاریخ این حدیث را با نقلهای گوناگون آورده اند.
و اینک برای وضوح بیشتر، اقوال علمای حدیث در شرح این قسمت “عقل عن الله” از حدیث را نقل می کنیم.
مرحوم مجلسی دوم در شرح این قسمت از حدیث چهار معنا را ذکر می کند؛ معنایِ اول: مراد ازعقل عن الله اینکه معرفتی نسبت به ذات باری تعالی و صفاتش و احکام و شرایعی که فرستاده پیدا می کند. دوم: شاید مراد این باشد که خدای متعال به شخص عقل اعطا می کند. سوم: یا شخص دارای علمی بشود که به علم انبیا علیم السلام و حجج اللهی منتهی بشود یا با واسطه است یا بدون واسطه.چهارم: یا عقل شخص در این مرحله به درجه ای می رسد که علوم بدون تعلیم افراد بشر، مستقیما و بدون واسطه به قلبش افاضه می شود. أو بلغ عقله إلی درجهٍ یفیض الله علومه علیه بغیر تعلیم بشر34.
مرحوم فیض کاشانی در وافی همین معنای آخر را در شرح حدیث ذکر کرده است. سپس در ذیل این حدیث می فرماید: عنه ( الطوسی فی التهذیب)، عن ابن أسباط، عن أبی الحسن الرضا ع قال: سمعناه و ذکر کنز الیتیمین فقال” کان لوحا من ذهب فیه: بسم اللَّه الرحمن الرحیم لا إله إلا اللَّه محمد رسول اللَّه عجب‏ لمن أیقن بالموت کیف یفرح! و عجب‏ لمن أیقن بالقدر کیف یحزن! و عجب‏ لمن رأى الدنیا و تقلبها بأهلها کیف یرکن إلیها! و ینبغی لمن عقل عن اللَّه أن لا یستبطئ اللَّه فی رزقه و لا یتهمه فی قضائه” فقال له حسین بن أسباط: فإلى من صار إلى أکبرهما؟ قال” نعم”.
عقل عن الله یعنی به واسط? الهام خدا به اسرار امور، آگاهی پیدا می کند. ” عقل‏ عن‏ اللَّه‏” أی فهم سر الأمور عن اللَّه عزوجل بإلهام منه یعنی من کان على بصیره فی العلم35
یعنی از امام رضا (ع) شنیدیم که در مورد گنج آن دو یتیم{دو یتیم سوره کهف} می فرمودند:
فرمود قطعه ای از طلا بوده که در آن نوشته شده: بسم الله الرحمن الرحیم خدایی جز خدای یگانه وجود ندارد محمد رسول خداست عجیب است کسی که به مرگ یقین دارد ولی شادمان است و عجیب است کسی به تقدیر روزی یقین دارد چگونه غمناک می شود و عجیب است کسی که دنیا را ببیند در حالی که مردم را از حالی به حالی منتقل می کند چگونه به آن تکیه بکند شایسته است کسی که از جانب خدا تعقل کند بگوید رزق خدا دیر شده است وبه قضای خدا اعتماد نداشته باشد.

  • 1

دیدگاهتان را بنویسید